قبل از هز چیز توضیح بدم که من تو وبلاگ نویسی تازه کارم و مطمئناْ اشکالاتی در این مورد دارم که دوست دارم دوستانی که وبلاگ رو میبینند اشکالات من را متذکر شوند.متشکرم
وقتی بچه ها بدنیا آمدند بعضی از اقوام و دوستان به ما میگفنتد که خدا صبرتون بده و ما اون موقع حس نمیکردیم که واقعاْ صبرتون بده یعنی چی ؟ ولی تو این مدت که دقیقاْ ۱۳ ماه و ۱۲ روز گذشته واقعاْ فهمیدیم که دوقلو بزرگ کردن واقعاْ سخت و خیلی صبر و تحمل میخواد . لازم همین جا از همسرم مرجان تشکر کنم و باید بگم که خدا خیلی بهش صبر و تحمل داده که بتونه بچه ها رو بزرگ کنه. البته برای زمانی که هر دومون دو محل کار هستیم یک نفر پرستار بچه استخدام کردیم که از ساعت ۸ صبح تا ۴ یا بعضی مواقع تا ۵ بعداظهر هر روز ازبچه ها نگهداری میکنه که از ایشون هم متشکریم.
بچه ها وقتی بدنیا آمدند تقریباْ ۲۰۰/۳ وزنشون بود و ماشالا درشت بودند . قدشون هم ۵۱ سانتی متر بود.در حال حاضر که ۱۳ ماه و ۱۲ روزشون حدود ۱۰ کیلو وزنشون و قدشون هم ۷۷ سانتی متر.
بعضی چیزهارو آریانا زودتر یاد میگیره و بعضی چیزهای دیگرو آرمینا.مثلاْ چهاردست و پا رفتنو اول آرمینا یاد گرفت ولی انداختن حلقه های هوش رو اول آریانا یاد گرفت.

۱۹ بهمن ۸۷ براشون جشن یک سالگی گرفتیم . صبح همون روز بردیمشون آتلیه و با هزار زور و زحمت ازشون عکس گرفتیم که بعد از اینکه آماده شدند تو سایت میزارمشون.بعداظهرشم توخونه کک هاشون را بردیم و یک جشن کوچولو براشون گرفتیم.
درحال حاضر آرمینا داره شروع به راه رفتن میکنه ولی آریانا یک کم ازش عقب تر.
حالا یک کم از بازی کردنشون براتون بنویسم.معمولاْ باید براشون از هر اسباب بازی ۲ تا خرید ولی جالب اینه که وقتی میخوان بازی کنند ۲ تا اسباب بازی رو با هم میخوان.آریانا مظلوم تر از آرمینا است و معمولا آرمینا اسباب بازیشو ازش میگیره و اونم هیچ اعتراض نمیکنه ولی آرمینا به هیچ عنوان حاضر نمیشه اسبا بازیشو به آریانا بده.

بعضی موقع ها هم تو خونه دنبال هم میکنن و پشت وسایل قایم میشن و قایم موشک بازی میکنند بعد شروع میکنند به خندیدن. بازی های لی لی حوضک - کلاغ پر و اتل متل توتوله رو یاد گرفتند و تا شعراشون رو میخونیم شروع میکنند به بازی کردن.
صدای موزیک رو به محض اینکه میشنوند شروع میکنند به تکون دادن خودشون و سر سری کردن و خندیدن.

دوقلوها یک دختر خاله خوشگل و شیطون به اسم گلیتا دارند که اصفهان زندگی میکنه و موقعی که ما به اصفهان میریم خیلی مواظبشون و باهاشون بازی میکنه .گلیتاجون الان کلاس چهارم دبستان و درسشم خیلی خوبه و به مامان و باباش (مریم و وحید) تو خونه خیلی کمک میکنه.ما هم خیلی دوستش داریم و از همین جا میبوسیمش.

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت
16:32 |