تبليغاتX
آریانا و آرمینا دو قلو های عزیزمون

سلام . بعد از یک وقفه تقریباْ طولانی که به دلیل مشغله کاری بنده بود ما دوباره اومدیم.سال ۸۸ هم از راه رسید و دوباره همه چیز از نو شروع شد.آریانا و آرمینا الان ۱۵ ماهه هستند و دیگه کاملاْ راه افتادند و حسابی هم شیطون شدند . حرکات بامزه انجام میدند و البته کمی هم حرف میزنند.آرمینا به جوجو میگه دودو و آریانا هم گاهی بابا یا ماما را بلغور میکنه.بعضی موقع هم سر اسباب بازی با هم دعوا میکنند.همین چند وقت پیش سر اسباب بازی با هم دعواشون شد و آریانا شونه آرمینا رو گاز گرفت و آرمینا هم متقابلاْ یک چک به آریانا زد.برای تعطیلات عید رفته بودیم شمال سمت قائم شهر و بابلسر.اونجا برای بچه ها خیلی جالب بود و خیلی بدو بدو کردند.ما تو یک ویلای خیلی زیبا نزدیک قائم شهر و تو دل باغهای پرتقال و جنگل های زیبا بودیم که یک دریاچه خیلی زیبا هم در نزدیکی ویلا قرار داشت و از پنجره اتاقهای ویلا کاملاْ دیده میشد و نمای خیلی قشنگی داشت.خوب فعلاْ دیگه فکر کنم نوشتن بس باشه و بهتره چند تا عکس جدید از بچه ها بزارم .به امید اینکه سال جدید سال خوب و موفقی برای همه ایرانی ها و بخصوص دوستان و خوانندگان این وبلاگ باشه.

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت 10:52 |

قبل از هز چیز توضیح بدم که من تو وبلاگ نویسی تازه کارم و مطمئناْ اشکالاتی در این مورد دارم که دوست دارم دوستانی که وبلاگ رو میبینند اشکالات من را متذکر شوند.متشکرم

وقتی بچه ها بدنیا آمدند بعضی از اقوام و دوستان به ما میگفنتد که خدا صبرتون بده و ما اون موقع حس نمیکردیم که واقعاْ صبرتون بده یعنی چی ؟ ولی تو این مدت که دقیقاْ ۱۳ ماه و ۱۲ روز گذشته واقعاْ فهمیدیم که دوقلو بزرگ کردن واقعاْ سخت و خیلی صبر و تحمل میخواد . لازم همین جا از همسرم مرجان تشکر کنم و باید بگم که خدا خیلی بهش صبر و تحمل داده که بتونه بچه ها رو بزرگ کنه. البته برای زمانی که هر دومون دو محل کار هستیم یک نفر ‌‌پرستار بچه استخدام کردیم که از ساعت ۸ صبح تا ۴ یا بعضی مواقع تا ۵ بعداظهر هر روز ازبچه ها نگهداری میکنه که از ایشون هم متشکریم.

بچه ها وقتی بدنیا آمدند تقریباْ ۲۰۰/۳ وزنشون بود و ماشالا درشت بودند . قدشون هم ۵۱ سانتی متر بود.در حال حاضر که ۱۳ ماه و ۱۲ روزشون حدود ۱۰ کیلو وزنشون و قدشون هم ۷۷ سانتی متر.

بعضی چیزهارو آریانا زودتر یاد میگیره و بعضی چیزهای دیگرو آرمینا.مثلاْ چهاردست و پا رفتنو اول آرمینا یاد گرفت ولی انداختن حلقه های هوش رو اول آریانا یاد گرفت.

۱۹ بهمن ۸۷ براشون جشن یک سالگی گرفتیم . صبح همون روز بردیمشون آتلیه و با هزار زور و زحمت ازشون عکس گرفتیم که بعد از اینکه آماده شدند تو سایت میزارمشون.بعداظهرشم توخونه کک هاشون را بردیم و یک جشن کوچولو براشون گرفتیم.

درحال حاضر آرمینا داره شروع به راه رفتن میکنه ولی آریانا یک کم ازش عقب تر.

حالا یک کم از بازی کردنشون براتون بنویسم.معمولاْ باید براشون از هر اسباب بازی ۲ تا خرید ولی جالب اینه که وقتی میخوان بازی کنند ۲ تا اسباب بازی رو با هم میخوان.آریانا مظلوم تر از آرمینا است و معمولا آرمینا اسباب بازیشو ازش میگیره و اونم هیچ اعتراض نمیکنه ولی آرمینا به هیچ عنوان حاضر نمیشه اسبا بازیشو به آریانا بده.

بعضی موقع ها هم تو خونه دنبال هم میکنن و پشت وسایل قایم میشن و قایم موشک بازی میکنند بعد شروع میکنند به خندیدن. بازی های لی لی حوضک - کلاغ پر و اتل متل توتوله رو یاد گرفتند و تا شعراشون رو میخونیم شروع میکنند به بازی کردن.

صدای موزیک رو به محض اینکه میشنوند شروع میکنند به تکون دادن خودشون و سر سری کردن و خندیدن.

دوقلوها یک دختر خاله خوشگل و شیطون به اسم گلیتا دارند که اصفهان زندگی میکنه و موقعی که ما به اصفهان میریم خیلی مواظبشون و باهاشون بازی میکنه .گلیتاجون الان کلاس چهارم دبستان و درسشم خیلی خوبه و به مامان و باباش (مریم و وحید) تو خونه خیلی کمک میکنه.ما هم خیلی دوستش داریم و از همین جا میبوسیمش.

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 16:32 |
روژینای خوشگل که خیلی دوستش داریم

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 12:28 |

آرمینای عزیزم وقتی ۷ ماهش بود

آریانای عزیزم تو هفت ماهگی

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 12:9 |
اینم عکس آریانا وقتی عمیق خواب بود

 

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 19:43 |
سلام

+ نوشته شده توسط فرامرز رئوفی در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 و ساعت 9:35 |


Powered By
BLOGFA.COM